هلیاهلیا، تا این لحظه: 14 سال و 11 ماه و 14 روز سن داره

هلیا - الهه خورشید

این سماور جوش است - ادامه مطلب

  این سماور جوش است پس چرا می گفتی دیگر این خاموش است؟ باز لبخند بزن قوری قلبت را زودتر بند بزن توی آن مهربانی دم کن بعد بگذار که آرام آرام چای تو دم بکشد شعله اش را کم کن دستهایت سینی نقره نور اشکهایم استکان های بلور کاش استکان هایم را توی سینی خودت می چیدی کاشکی اشک مرا می دیدی خنده هایت قند است چای هم آماده است چای با طعم خدا بوی آن پیچیده از دلت تا همه جا پاشو مهمان عزیز توی فنجان دلم چایی داغ بریز ...
3 تير 1391

شعر سیب - ادامه مطلب

شعر اول رو حمید مصدق گفته بوده که همه خوندن یا شنیدن : تو به من خنديدي و نمي دانستي من به چه دلهره از باغچه همسايه سيب را دزديدم باغبان از پي من تند دويد سيب را دست تو ديد غضب آلود به من كرد نگاه سيب دندان زده از دست تو افتاد به خاك و تو رفتي و هنوز، سالهاست كه در گوش من آرام آرام خش خش گام تو تكرار كنان مي دهد آزارم و من انديشه كنان غرق در اين پندارم كه چرا باغچه كوچك ما سيب نداشت     بعدها فروغ فرخزاد اومده و جواب حمید مصدق رو اینجوری داده: من به تو خنديدم چون كه مي دانستم تو به چه دلهره از باغچه ی همسايه سيب را دزديدي پدرم از پي تو تند دويد و نمي دانستي باغبان باغچه همسايه پدر پير من است من ب...
3 تير 1391

شعر نازنین مامان -ادامه مطلب

این همون شعر قشنگهه جان مریمه که من با تغییر برای دخترم می خونم آی گل سرخ و سفیدم کی می آیی بنفشه برگ بیدم کی می آیی تو گفتی گل درآید من می آیم وای گل عالم تموم شد کی می آیی   جان مامان چشماتو وا کن ، منو صدا کن شد هوا سپید ، در اومد خورشید وقت اون رسید که بریم به صحرا آی نازنین مامان   جان مامان چشماتو وا کن ، منو صدا کن بشیم روونه ، بریم از خونه ، شونه به شونه ، به یاد اون روزها آی نازنین مامان   باز دوباره صبح شد ، من هنوز بیدارم کاش می خوابیدم ، تو رو خواب می دیدم خوشه غم توی دلم زده جوونه دونه به دونه دل نمی دونه چه...
31 ارديبهشت 1391

شعری از کودک آفریقایی که جهان را شگفت زده کرد

  اين شعر از سوي سازمان ملل، به عنوان شعر سال۲۰۰۵ انتخاب شد.   وقتی به دنیا میام، سیاهم. وقتی بزرگ می شم، سیاهم. وقتی می رم زیر آفتاب، سیاهم. وقتی می ترسم، سیاهم. وقتی مریض می شم، سیاهم. وقتی می میرم، هنوزم سیاهم  و تو كه به سفيد بودن ات مغروري... وقتی به دنیا میای، صورتی ای. وقتی بزرگ می شی، سفیدی. وقتی میری زیر آفتاب، قرمزی. وقتی سردت می شه، آبی ای. وقتی می ترسی، زردی. وقتی مریض می شی، سبزی و وقتی می میری، خاکستری ای… و تو به من می گی رنگین پوست !!!     ...
24 ارديبهشت 1391